من جوان خواهم مرد                                           به همین زودیها

نه از این درد که از زندگیم بیزارم          با دو صد شوق که شاید، شاید

در پس زندگی بعد از مرگ               بار دیگر خبر از مردن و مردن باشد

**********************

پشـت حصار فاصـله ها مانـده ام اسـیـر

چشم انتظار جوخه ی مرگ و صدای تیر


رسوای این جماعت و جرمم جز این نبود

کـز رنـگ زاهـدانـه نـیـالـوده ام ضـمیـر


ای پاکـتر ز شـبنم خوابیـده روی گـل

کی خاک تیره را به قدومت کنی عبیر


تصویر تو صفای سینه و چشمم به چشم ماه

دور از شـعـاع مهر تو ، این دل بهانـه گیـر


یادی کن از چکامه ی جانسوز مثنوی

آن نی منم جدا ز تو سر داده ام نفیر


قسمت نشـد کـه راز دلـم بر ملا کـنم

فرصت گذشت و رفتن من گشته ناگزیر


امروز هم تکدی عشق تو می کنم

انفاق توست زاد سفرهای این فقیر


یک برگ سـبز هـم به متاعم نداده انـد

این شعرهای بی سر و پا تحفه ی حقیر

******************************

پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاطر من  دیرتر برو
دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای، بیشتر نشو
کاری نکن که بشکنی امـا... شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
موضوع را عوض بکنیم ، از خودت بگو
به به مبارک است ،  دل خوش ،  لباس نو
دارند سور و سات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو
هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور نیستی كه بمانی ...   ولی نرو

***********************

بغض سنگین مرا  دیوار می فهمد فقط
جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط
زندگی بعداز تورا آن بی گناهی که تنش
نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط
سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا
غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط
غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی
آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط
ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد
حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط
حرف بسیار است  اما هیچکس همدرد نیست
جای خالی تورا مهتاب می فهمد فقط
حرف دکترها قبول ، آرام  میگیرم ولی
حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط
تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا
روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط