زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست-هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست-خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد-بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد-غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود-من نگویم که بهاری که گذشت آید باز-روزگاری که به سر آمده آغاز شود-روزگار دگری هست و بهاران دگر-شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر-لیک هرگز نپسندیم به خویش-که چو یک شکلک بی جان شب و روز-بی خبر از همه خندان باشیم-بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد-کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم-آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم-می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد-که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن-پیک پیروزی و امید شدن-شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست-هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.-خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.