نمی دانم چه بگویم. بگویم سلام ! یا بگویم خداحافظ
چقدر دیر فهمیدم...چقدر دیر به یادش افتادم... به یاد دختری که سراسر مهربانی بود.... به یاد دختری که برایم دلسوزی کرد... مرا دلداری داد و سختی های زندگی من را راهنمایی کرد. دختری که اگرچه ندیدمش هیچگاه ، اما وجود اورا همچون خواهری مهربان در خود احساس کردم و نه تنها من که امروز همسرم و اطرافیانم از این موضوع آزرده شدند. و آن غم از دست دادن خواهری خوب و مهربان به نام خورشید بود....راستی چقدر دلم برای نظرهایش تنگ شده....که هربار می آمد برایم می نوشت :

((سلام داداشی خوبی؟ دلم برات یه ذره شده ؟))

و حالا خورشید جان! بدان که برادرت برایت دعا میکند تا در بهشت زندگی آرامی را سپری کنی....تا ابد....

روحش شاد و یادش گرامی